لسان الملك سپهر

1205

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

فرمان‌بردارى در نخواهيم آورد . محيّصه چون طغيان آن جماعت را نگريست از پس دو روز آهنگ مراجعت كرد . جهودان گفتند : چند روز بباش تا با بزرگان خويش شورى افكنيم و چند تن با تو به نزديك محمّد فرستيم . اين هنگام خبر قتل اهل حصن ناعم برسيد و رعبى عظيم در دل مردم فدك افكند . محيّصه را گفتند : اين سخنان كه ما بيرون ادب گفتيم ، مستور دار تا در ازاى آن تو را از زر و زيور غنى كنيم . گفت : من نتوانم چيزى از رسول خداى پوشيده داشت . لا جرم جهودان ، نون بن يوشع را با چند كس از صناديد قوم به حضرت رسول فرستادند تا از در مصالحت و مسالمت سخنى گويد و خود در قلاع خويش تقديم حصانت « 1 » و رزانت « 2 » همىكردند . پيغمبر با فرستادگان ايشان فرمود : اگر شما را در اين قلعه بگذارم و تمامت قلعه‌ها را بگشايم كيفر شما چه خواهد بود ؟ گفتند : قتال با ابطال ، و گشودن حصن ما كارى سهل نباشد ، چه مفاتيح ابواب را برداشته‌ايم و حافظان دلاور بگماشته‌ايم . فرمود : كليدهاى ابواب نزد من است و ايشان را بنمود كه اينك كليدها است . آن جماعت از كليددار و دربان بدگمان شدند و چنان دانستند كه وى اين خيانت كرده و كليدها را به حضرت رسول فرستاده . چون از دربان پرسش كردند ، گفت : من اين مفاتيح را در چند صندوق محكم كرده‌ام و چون اين مرد را ساحر مىدانم دفع سحر او را از كلمات تورية بر اين مفاتيح قرائت نمودم و سر صندوق را به خاتم خويش مضبوط ساختم . گفتند : اكنون حاضر كن . چون دربان صندوق بياورد و مهر برگرفت و بگشود ، آن مفاتيح را نيافت . جهودان ديگربار به حضرت رسول شتافتند و گفتند : اين مفاتيح را با تو كه آورد ؟ فرمود : آن كس كه الواح را به موسى آورد . همانا جبرئيل عليه السّلام به من آورد . از اين امر شگفت چند تن ايمان آوردند و در حصار بگشودند و كار بر مصالحت نهادند . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله على عليه السّلام را بفرستاد تا كتاب مصالحت به دست او تقرير يافت ، بدان شرط كه حوايط « 3 » فدك خاص رسول خدا باشد و لشكر آهنگ فدك نكند و آن كس كه ايمان آورد رسول خداى خمس مال او را برگرفت و آن كس كه از مسلمانى بگشت ، مالش به تمامت مأخوذ شد .

--> ( 1 ) . حصانت : نگهدارى ( 2 ) . رزانت : سنگينى ( 3 ) . حوايط : باغها ، بوستانها